آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٦ - دلالت لفظ و احتياج بآن
ترجمه :
دلالت لفظ و احتياج بآن
قبلا گفته شد كه نظر اهل منطق ذاتا در معرّف و حجّت است و ايندو از باب معانى بوده نه از سنخ الفاظ منتهى همانطوريكه بين ارباب اينعلم متعارف شده كه در صدر كتبشان از حدّ و غايت و موضوع علم جهت بصيرت قارئين در شروع بحث مىكنند همچنين بعد از مقدمه شمّهاى از باب الفاظ را متعرّض شده تا بدينوسيله بر افاده معلّمين و استفاده متعلّمين كمك شده باشد .
و مقصود ازباب الفاظ اينستكه در اين فصل معانى الفاظ مصطلح و رائجى كه در گفتگوهاى اهل اينعلم استعمال ميشود همچون : مفرد، مركّب، كلّى، جزئى، متواطى، مشكّك و غير اين اصطلاحات را ذكر مىنمايند .
پس بحث از الفاظ ذاتا مقصود علماء اين فن نيست بلكه از حيث سهولت افاده و استفاده مورد تعرض قرار ميگيرد و چون افاده و استفاده در الفاظ صرفا از طريق دلالت صورت ميگيرد لاجرم در ابتداء اين فصل مبحث دلالت را ذكر مىكنند و مصنّف نيز ابتداء آنرا در اينجا آورد .
قوله : و هما من قبيل المعانى لا الالفاظ :
امّا معرّف وجه آن اينست كه اجزاء معرّف را كليّات خمس تشكيل ميدهند و پرواضح است كه آنها از سنخ معانى است نه الفاظ زيرا در تعريف جنس گفتهاند معناى مشترك بين انواع مختلفه را جنس گويند يا در تعريف نوع چنين نوشتهاند : نوع معناى كلّى است كه در تحت آن افراد متّفق الحقيقه مندرج باشند . يا فصل را اينطور تعريف كردهاند : معناى كلّى است كه حقائق مندرجه در تحت جنس را از هم تميز و جدا مىكند . يا در تعريف عرض خاص گفتهاند : آنستكه بر حقيقت خاص و معيّنى عارض گردد و بالاخره عرض عام را اينطور تفسير كردهاند : معنائى است
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص